السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

276

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

باش و او بر يكى از اين دو با آنها مصالحه نمود . امّا فاطمه عليها سلام گريه او بر فراق رسول اللَّه بود تا آنجا كه اهل مدينه ناراحت و متأذى شدند و به آن حضرت گفتند : ما از كثرت گريهء تو در عذابيم ، پس آن حضرت به كنار گورستان و مقبرهء شهدا مىرفت تا غروب مىگريست و سپس به شهر بازمىگشت . امّا حضرت سجاد امام على بن الحسين ( ع ) گريهء او بر شهادت حسين ( ع ) بود كه تا آنجا كه مدّت سى و پنج سال هيچ خوراك يا شرابى را نزد آن حضرت نمىنهادند جز آنكه چشمان مباركش گريان مىشد ، تا آنجا كه غلام آن حضرت به ايشان گفت : جانم به فدايت ، من بيمناكم كه شما از غصّه هلاك شويد ، آن حضرت فرمود : ( همانا من غم و اندوه خود را به درگاه خدا شكايت مىبرم و چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد [ 1 ] ) ، من هر گاه قتلگاه اولاد فاطمه ( س ) را به ياد مىآورم ، بغض راه گلويم را مىبندد . علل الشرائع از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : يعقوب و عيص برادر دوقلو بودند ، ابتدا عيص متولّد شد و بدنبال او يعقوب به دنيا آمد و به همين دليل يعقوب ناميده شد ، يعنى كسى كه بدنبال و در عقب ديگرى مىآيد و يعقوب اسرائيل اللَّه است كه معناى آن همان عبد اللَّه يا بندهء خداست ، چون ( اسراء ) يعنى عبد و ( أيل ) يعنى اللَّه و در روايت ديگر آمده است كه ( اسراء ) به معناى قوّت است و اسرائيل يعنى قوة اللَّه ( قدرت خدا ) . از ( كعب الاحبار ) در حديثى طولانى نقل شده : يعقوب اسرائيل ناميده شد به دليل آنكه خادم بيت المقدّس بود و اوّلين كسى بود كه وارد آنجا شده و آخرين كسى بود كه از آنجا خارج مىگشت و در شب قنديلها را مىافروخت و هنگام روز كه مىآمد قنديلها را خاموش مىيافت ، شبى در بيت المقدّس بيتوته كرد تا ببيند چه كسى چراغها را خاموش مىكند ، ناگهان جنّى را مشاهده كرد كه او چراغ‌ها را خاموش مىكرد ، پس يعقوب آن جنّ را به يكى از ستونهاى مسجد بست و او را اسير نمود ، وقتى كه صبح شد مردم ديدند كه او جنّى را اسير كرده است و چون نام آن جنّ

--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 86 .